رضوانهرضوانه، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

رضوانه هدیه ی آسمانی

خلاقیت

مامانی اینجانشسته بودی داشتی بازی می کردی منم ازت پرسیدم داری چیکارمیکنی گفتی مامانی دارم آدم آهنی درست میکنم (مثلا به نظرخودت آدم آهنی درست کرده بودی وخلاقیت به خرج داده بودی)الهی فدات بشم عزیزم ...
19 اسفند 1392

دوستهای رضوانه

سلام بچه ها خوبین اینا رو که می بینین دوستهای من هستند خواستم باهاشون آشنا بشین این پسر و می بینین پسر دایی مامانمه ببینید چقدر بانمکه تقریبا ازمن دو سال بزرگتره اون روز رفته بودیم خونه ی خاله جونم مامانم اونجا ازمون عکس گرفت راستی یادم رفت اسمشو بگم اسمش سبحان      بچه ها این کوجولو هم که می بینید پسر خاله جون خودمه اسمش محمدامین خیلی دوسش دارم من وامین هم بازی خوبی برای هم هستیم   این هم الیناست دختر دایی خودمه با الینا بعضی وقت ها میریم پارک بهمون خیلی خوش میگذره اون روز هم رفته بودیم خونشون مامانی ازمون عکس گرفت این هم عکس دخترعمه و دختر عموم هستش اسم یکیشون محدثه هس...
21 بهمن 1392

به خاطررررررررررررررررررتو

به خاطرحضورت درکنارم به خاطرحس مادرانه ای که توبه من بخشیدی به خاطرروح لطیف وپاکت چراکه لمس تو لمس تمام زیبایی هاست به خاطرلبخند زیبایت وآفرینش تمام لحظه های شیرین وناب زندگیم سپاسگذارم ...
20 بهمن 1392

خانه ی وروجک

دخترم تو این روز حوصلت خیلی سر رفته بود و بی تابی میکردی منم نمیدونستم دیگه چیکار باید میکردم کلافم کرده بودی که اون موقع  زنداییت زنگ زد و گفت می خوام الینا دخترداییت رو ببره خانه ی وروجک منم که ازدست نق نق های تو خسته شده بودم خوشحال شدم وگفتم باشه اون روز بهتون خیلی خوش گذشت حسابی با بچه ها بازی کردی ...
17 بهمن 1392